حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

258

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

فرض ميدانستند و مثل غزنويان خويشتن را دست‌نشاندهء قادر خليفه ميشمردند و در بلاد خود خطبه و سكّه را بنام او مىآراستند . در غائله منتصر سامانى محمود و ايلك نصر خان با يكديگر در نزاع افتادند ليكن چون اين فتنه خوابيد محمود دختر نصر را بزنى گرفت و بين دو امير ترك مصالحه شد و جيحون حدّ بين متصرّفات ايشان قرار گرفت محمود كه متوجّه فتح هند بود و نذر داشت كه هر سال يك بار ببلاد هندوستان بتازد بشادى اين صلح را پذيرفت و بخاطر فارغ سرگرم غزوات هند شد ليكن مصالحه چندان مدّتى دوام نكرد چه هنگاميكه محمود بيكى از همين غزوات رفته بود و در مولتان سند اقامت داشت يعنى در سال 396 نصر خان به قصد تسخير خراسان از يك طرف سباشىتكين سردار خود را بتصرّف طوس و نيشابور فرستاد و از طرفى ديگر جعفرتكين حكمران بخارا را روانهء بلخ نمود . محمود بسرعت خود را بخراسان رساند و جعفر و سباشى را مغلوب نمود . و خراسان را از استيلاى خانيان نجات داد سال بعد ايلك نصر به يارى قدر خان پسر بغراخان سابق الذّكر والى ختن با سپاهى ديگر از جيحون گذشت و بجنگ محمود كه در اين تاريخ با جمعى از تركان غز و خلج و افاغنه و هنود و 500 فيل جنگى در طخارستان مقيم بود شتافت . جنگ در 22 ربيع الثانى سال 398 در نزديكى پل چرخيان بلخ آب در دشت كتر چهار فرسنگى بلخ اتفاق افتاد و سپاه خانيان بهزيمتى سخت دچار آمدند و قسمت مهمّى از ايشان در حين فرار در آب غرق شدند . جنگ كتر يكى از وقايع بسيار مهمّ تاريخ غزنويان است چه از اين تاريخ تا عهد سلاجقه ديگر خطر خانيان از جانب خراسان موقوف گرديد و چون نصر دچار چنين شكستى شد برادرش طغان خان بر او شوريد و با محمود متّحد گرديد و خانيان بعلّت بروز اختلاف داخلى ما بين ايشان ديگر نتوانستند با محمود دم از رقابت و برابرى بزنند بلكه هر كدام بر ضدّ ديگرى از محمود يارى مىطلبيدند و حكم محمود در بلاد خانيان جارى و متّبع بود .